مرتضى راوندى
183
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاهزاده شجاع السلطنه حاكم خراسان موقعيّتى ممتاز به دست آورد و به امر او به « قاآنى » متخلص شد . پس از چندى با كمك و پايمردى شاهزاده ، به فتحعليشاه معرفى گرديد . در تهران بين خواص و درباريان اهميّت و اعتبارى كسب كرد و در دربار محمّد شاه و مخصوصا ناصر الدينشاه تقرب و احترام فراوان پيدا كرد . - عدهيى از صاحبنظران او را پس از صائب بزرگترين و معروفترين شاعر ايران در تمام دورهء صفويّه و قاجاريه مىشمارند . وى نه تنها در قصيدهسرايى سرآمد اقران بود ، بلكه در غزل نيز استادى خود را نشان داده است ، در مسمط و ترجيعبند نيز دستى داشته و در بازى با كلمات و به كار بردن لغات مطنطن مهارت داشت ؛ ولى در مجموع اشعار او كمتر نكات و معانى فلسفى ، اجتماعى و اخلاقى مىبينيم . در ميان شعراى خراسان به « منوچهرى » علاقه بيشترى داشت ، اغلب مسمّطات و قصائد او با وصفى زيبا از طبيعت شروع مىشود : بنفشه رسته از زمين بهطرف جويبارها * و يا گسسته حور عين ز زلف خويش تارها ز سنگ اگر نديدهيى چسان جهد شرارها * به برگهاى لاله بين ميان لالهزارها كه چون شراره مىجهد ز سنگ كوهسارها بعضى از قصايد و غزليات او روش استادان ادب و شعراى دربارى قرن چهارم و پنجم هجرى را به ياد مىآورد : گاه طرب و روز مى و فصل بهار است * جان خرم و دل فارغ و شاهد به كنار است باد سحر از آتش گل مجمرهسوز است * خاك چمن از آب روان آينهدار است تا مىنگرى كوكبهء سورى و سرو است * تا مىشنوى زمزمهء صلصل و ساراست سورى به چه ماند ؟ به يكى بيضهء الماس * كان بيضهء الماس پر از عود و قمار است مانا « 1 » ز سفر تازه رسيدست بنفشه * كش بر خط مشكين اثر گرد و غبار است از آثار منثور قاآنى كتابى است به نام پريشان كه آن را به اسلوب و روش استاد سخن سعدى شيراز پرداخته و تمام نظم و نثر آن محصول طبع و قريحهء اوست : نيست درو ، عاريت هيچكس * خاص منست آنچه درو هست و بس جز دو سه بيتى ز عرب وز عجم * كامده جارى به زبان قلم « قاآنى در هفت سالگى به مكتب رفت و يازده ساله بود كه پدرش را از دست داد و با خانوادهء خود به فقر و تنگدستى افتاد . شاعر در ترجمه حالى كه از خود نوشته گويد : « از
--> ( 1 ) . مانا اينجا به معنى همانا به كار رفته است .